محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
33
اكسير اعظم ( فارسى )
دو مثقال شربتى يك گلاس . صفت آبزن : بزر البنج سياه و سفيد وج تركى سورنجان تلخ بيخ كبر اكليل زنجبيل سداب صعتر مرزنجوش پوست خشخاش مغز تخم بيد انجير زيره سياه نمك هندى برگ گندنا هر يك نه توله برگ شبت و كرنب و انگور و عشر هر يك پاو آثار در آب شيرين اندر ديگ كلان بجوشانند كه خوب مهرا گردد پس كفتار نر زنده دست و پا بسته بيندازند تا پخته شود صاف نموده روغن بيد انجير مركب بست و پنج توله روغن راحت سى توله اضافه نموده در ديگ كلان بنشانند كه آب او تا گلو باشد تا يك پاس نشسته دارند و سه روز متواتر به عمل آرند و چون از ديگ بيرون آيند روغن حواصل بمالند . صفت روغن حواصل كه بنا بر فيض فيض الله بيگ تأليف نموده شد بسيار مفيد افتاده بود حواصل يك عدد خفاش هفت عدد هر دو را در گلاب و آب باران بجوشانند كه پيه بتمامه بالا آيد از دست بردارند و بگيرند روغن قسط و بابونه هر يك بيست و پنج توله آب به قدر حاجت بابونه بسباسه سنبل الطيب بوزيدان خولنجان زرنب كپوركچرى زراوند طويل دارچينى عود صليب زيره سياه بيخ نى كهنه فوه زردچوب دارهلد هر يك دو توله قسط تلخ زنجبيل هر يك سه توله مغز تخم بيد انجير سرخ سورنجان تلخ هر يك هفت توله نيم كوفته يك شبانه روز خيسانيده بجوشانند كه بچهارم حصه آيد ماليده صاف نموده زعفران يك توله مصطكى سه توله جدوار يك و نيم توله جند سياه ميعه سائله هر يك نه ماشه حل كرده به كار برند . صفت آبزن علوى خان بگيرند آب كبريت بست من و اگر نباشد آب خالص و در آن بابونه اكليل مرزنجوش برگ غار اذخر برگ نارنج بهار نارنج اسطوخودوس بيخ نمام گل ياسمين سفيد وج تركى فوه الصباغين پودينهء برى و كوهى برگ صنوبر عشبهء مغربى برگ سداب هر يك دو كف بجوشانند تا ثلث آب برود صاف نموده ثلث وزن آن روغن زيت داخل كرده گرگ و يا روباه و يا كفتار و يا بز كوهى هر كدام كه باشد زنده بسته در عين جوش در آن اندازند تا مهرا شود پس به عمل آرند . صفت ضمادى كه درد و ورم را در اول مرتبه نفع بخشد سورنجان تلخ زعفران جدوار خطائى هر يك چهار ماشه در آب برگ مكوه جدا جدا سائيده در سفيدى بيضهء مرغ آميخته نيمگرم نموده بر مفاصل گذارند و برگ شبت سبز گرفته در ماهى تابه نهاده بالايش سرپوش پوشيده بر آتش نهند تا پخته شود پس به روغن گل چرب نموده نيمگرم بربندند صبح و شام . صفت روغن زرد نواب علوى خان زردچوب يك اوقيه اصل السوس سورنجان تلخ هر يك نيم اوقيه دارهلد ربع اوقيه ريوند خطائى يك و نيم استار در چهار آثار آب شيرين خيسانيده صبح بجوشانند كه يك آثار آب بماند فرود آورده بدست ماليده صاف نموده روغن گل و بابونه هر يك صد درم داخل كرده باز بجوشانند تا آب بتمامه بسوزد و روغن بماند قرنفل سه درم سنبل الطيب دو درم ماميران چينى پنج درم سوده آميخته نيمگرم به كار برند . صفت روغن سرخ فوه الصباغين پاوسير وج تركى زرنباد سليخه سعد زنجبيل بى ريشه اذراقى دارشيشعان جوزبوا قرنفل ساذج هندى هر يك هشت توله نيم كوفته يك شبانه روز در چهار آثار آب شيرين بخيسانند و روز ديگر بجوشانند كه به نيمه آيد ماليده صاف نموده روغن كنجد روغن سرشف هر يك دو استار داخل كرده باز بجوشانند تا آب بتمامه بسوزد و روغن بماند صاف نموده در شيشه نگاه دارند . صفت روغن علوى خان مغز قلم گاو پيه بز هر يك سه اوقيه بزرگ شمليت هر يك چهار درم كوفته بيخته آميخته بر سنگ سماق صلايه كرده روغن گل دو اوقيه را بر آتش گذارند و راوند طويل و بزر البنج سفيد هر يك يك كف نيم كوفته به ادويهء مسحوقه آميخته در روغن انداخته به آتش ملائم بپزند تا سوخته نگردد و چهارم حصه روغن بسوزد پس فرود آورده فرفيون صبر هر يك يك كف سوده پاشيده كفچه بزنند تا يكسان شود پس به كار برند . صفت روغن حواصل نواب علوى خان حواصل يك عدد سنبل الطيب بسباسه سورنجان تلخ بوزيدان خولنجان زرنباد جوزبوا زراوند طويل عود صليب زيره سياه هر يك دو درم قسط بحرى قرنفل بيخ نى هر يك سه درم زعفران پنج درم خفاش زنده دو عدد روغن زيتون در ديگ مسى قلعى دار كرده گلاب نيم من آب دو من بر سر آن ريخته آتش زير آن كنند تا روغن بالا آيد بگيرند و استعمال نمايند و نسخه انكباب در قول شيخ بيايد . صفت كماد راقم جاورس پنبه دانه كنجد هر يك نه توله نارجيل كهنه پنج توله در پارچهء سفت دوتا بسته به كار برند . صفت سفوف سورنجان علوى خان در علاج وجع مفاصل مركب خواهد آمد و اين نسخه نيز از او است سورنجان شيرين يك ماشه گشنيز دو ماشه مصطكى نيم ماشه نبات برابر بخورند بعد از آن شيره تخم خربزه يك توله شربت گاو زبان دو توله بنوشانند . ايضاً منه سورنجان دو ماشه بسفايح زنجيل تربد سفيد رب السوس هليلهء زرد هر واحد يك ماشه سنا مغز بادام شيرين هر يك دو ماشه شحم حنظل نيم ماشه سقمونيا يك و نيم ماشه كتيرا گل سرخ هر يك يك ماشه جمله يك شربت است و بالاى آن شيره قرطم يك و نيم توله و تخم خربزه يك توله شربت ورد مكرر سنائى چهار توله بنوشند . صفت دواى نواب علوى خان كه بنا بر مرزا صادق على خان تأليف نموده بود و مومى اليه هميشه در شب شراب مىنوشيد و صبح بنگ و افيون مقطر و حرارت در مزاج از طفوليت مىداشت يك به يك درد مفاصل با ورم در هر دو دست و پا پيدا شد اول تنقيه